<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دفتر خاطرات</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com</link>
<description>خاطرات روزانه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 05 Jun 2013 08:17:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>مرگ یک زن</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/44</link>
<description>روز اول۲۵ تماس بی پاسخ روز دوم ۱۵ تماس بی پاسخ روز سوم ۵ تماس بی پاسخ و روز چهارم .... دیگر خبری نبود روز پنجم او را دست در دست دیگری دید یاد مراسم فوت افتاد مجلس ترحیم هفت روز گذشت چهل روز گذشت یک سال گذشت و پس از اندکی.... دیگر خبری نبود او را دست در دست دیگری دیدند در سرزمین من هر روز زن های بی شماری می میرند..... موجودات لطیفی که تنها نیاز به عاطفه، محبت و توجه بیشتری داشته اند....</description>
<pubDate>Wed, 05 Jun 2013 08:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>وداع</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/41</link>
<description>بهم گفت: من تو را توی قلبم نمی کشم چون اونطوری یه چیزی ازت به جا می مونه تو را از قلبم بیرون می کنم اونجوری دیگه چیزی ازت باقی نمی مونه قبول کردم نمی دونم چی فکر می کردم اما اون تونست و من نتونستم این سوختن را پایانی نیست...</description>
<pubDate>Wed, 15 Aug 2012 11:29:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>می گذره...</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/40</link>
<description>پارسال این موقع همه دنبال کارهای عروسی اش می دویدند و امسال باز همه دنبال کارهای دادگاهش حالا که فکرشو می کنم می بینم، چقدر علکی برای کارهای عروسی اش خودشونو اذیت کردن عروسی ای که کمتر از یک سال هم دوام نداشت. و حالا می بینم واقعاً چقدر راست می گن که هیچ وقت نه از ته دل شاد شو و نه از ته دل غمگین چون هردوتاش می گذره شاید بعداً بفهمن که چقدر علکی خودشونو برای کارهای دادگاه اذیت کردن چون این اتفاق به صلاح و نفعشون بود.</description>
<pubDate>Sun, 22 Jul 2012 20:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>رویا</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/39</link>
<description>آیا من واقعا رویاهام را فراموش کردم؟ اگر الان بهت بگن با فرض اینکه همه چیز آماده است تا به آنچه می خوای برسی بدون ترس، بدون زحمت و .... فقط کافیه بگی چی؟ اینجاست که می فهمم مشکل اصلی من چیست؟ چی؟ من واقعا از این زندگی چی می خوام؟ رویای من چیست؟ افسانه شخصی من چیست؟</description>
<pubDate>Tue, 10 Jul 2012 13:51:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
<item>
<title>امروز</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/38</link>
<description>فردا یک راز است نگرانش نباش دیروزیک خاطره بود حسرتش را نخور و اما امروز یک هدیه است قدرش رابدان. نمیتوان برگشت و آغازخوبی داشت میتوان آغاز کرد و پایان خوبی داشت.</description>
<pubDate>Sun, 27 May 2012 07:17:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>انزوا</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/37</link>
<description>این روزها عجیب احساس انزوا دارم احساس می کنم از همه عقب موندم به گوشه ای خزیدم و .... احساس می کنم همه دارن از زندگیشون لذت می برن جز من همه زندگی می کنن جز من همه می دونن چطوری زندگی کنن جز من شدم مثل یک روستایی که تازه به شهر رسیده و از هیچی سر در نمی آره احساس می کنم خیلی عقب افتادم اصلا حال خوبی ندارم در همین حال و هوا سر و کله کسانی توی زندگیت از گذشته پیدا می شه که اصلا دلت نمی خواست الان تو را توی این حالت ببیبند نمی دونم چه حکمتی توشه ولی حالم اصلا</description>
<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 09:18:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>وحشت</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/36</link>
<description>یه روزایی توی زندگی پیش می آد که به همه چیز بی اعتماد می شی احساس ترس می کنی از دنیا و آدمهاش از حقه بازی و ریایی که فراگیر شده و تو نمی دونی که می تونی توی این شرایط دوام بیاری یا نه از هر تجربه ای بجای اینکه چیزی یاد بگیری ترس و انزوای بیشتری پیدا می کنی فکر می کنی با هر تجربه بخشی از انرژی و جوانی ات را از دست دادی که دیگه هیچ وقت بر نمی گرده به چه قیمتی؟ و بعد می بینی همچنان گول می خوری همچنان باید تجربه کسب کنی و تمامی ندارد همه این افکار آزارم می دهد</description>
<pubDate>Sun, 25 Mar 2012 09:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارک عشق من</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/35</link>
<description>امشب شب تولدته امیدوارم همسرت برایت جشن شایسته ای بگیرد آنچنان که تو لایق آنی من به یادتم و برات بهترین آرزوها را دارم نمی دانم تو نیز به یاد من هستی یا نه! اما می خواهم بدانی گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم هیچ وقت درک نمی کنی چه بر من گذشت زمانی که پارسال درست روز تولدت بهم خبر دادن که ازدواج کردی و الان دقیقا یک ساله که آتشی در وجودم شعله می کشد و آرامم نمی گذارد تا آخر جهنم خدا رفتم روزها و شبهایی که فکرش را هم نمی کنی خدایا واقعا چه بر من گذشت؟</description>
<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 16:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>عشق</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/34</link>
<description>آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت معشوق و شراب و می پرستی را ساخت بی شک قدحه ای شراب نوشید و از آن سرمست شد که این جهان هستی را ساخت ...</description>
<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 15:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>عشق من</title>
<link>https://faghatbenevis.blogfa.com/post/33</link>
<description>6 روز دیگه مونده به تولدش به یادش ترانه عشق من را گوش می دم ترانه ای که هرشب قبل از خواب به یاد من گوش می داد عشق من ناز نکن بغض ما پایون می گیره یه روزی دست زمونه تو را از من می گیره آره عشق من دست زمونه ما را از هم گرفت بعد از 8 سال رنج فراق و صبر برای وصال و حالا من گوشه ای خزیده و به یادت این آهنگ را گوش می کنم و از درون هزار بار ویروون می شم همه وجودم تو را طلب می کنه اما تو ... خدا کنه همسرت امسال برای تولدت خیلی خوشحالت کنه خدا کنه برات هدیه ای</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 17:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>faghatbenevis</dc:creator>
<guid>faghatbenevis.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
</channel>
</rss>
